چهار شنبه 3 / 6 / 1393برچسب:, :: 14:18 :: نويسنده : sahar
کاش نام تو باران بود... اونوقت تمام مردم شهر هم،برای آمدنت دعا میکردند!!! نظرات شما عزیزان:
خدا تلفن ندارد، اما من با او صحبت میکنم
فیسبوک ندارد، اما من دوست او هستم توییتر ندارد، اما من او را دنبال میکنم... . . با خدا دعوا کردم با هم قهر کردیم فکر کردم دیگه دوستم نداره رفتم تو رختخواب چند قطره اشک ریختم و خوابم برد صبح که بیدار شدم مامانم گفت نمیدونی از دیشب تا صبح چه بارونی میومد... می دانم هر از گاهی دلت تنگ می شود. همان دل های بزرگی که جای من در آن است، آن قدر تنگ می شود کهحتی یادت می رود من آنجایم. دلتنگی هایت را از خودت بپرس و نگران هیچ چیز نباش! هنوز من هستم. هنوز خدایت همان خداست! . . تمام خوبی ها را برایت آرزو می کنم، نه خوشی ها را زیرا خوشی آن است که تو می خواهی و خوبی آن است که خدا برای تو می خواهد... پاسخ:امید یعنی آرزو کنیم چیزی اتفاق بیفتد ایمان یعنی یقین داریم چیزی اتفاق خواهد افتاد شجاعت یعنی اینکه باعث شویم چیزی اتفاق بیفتد . . . . . ممنون حسین
![]() ساعت16:49---3 شهريور 1393
حوالی رویاهایم که قدم می زنم !
میبینم خیابان را با بوی باران دوست دارم . خودم را با بوی تو ...! پاسخ:باران بیاید یا نیاید ، تو باشی یا نباشی ، خاطرت باشد یا نباشد ، من خیس از یاد توام ! ![]()
![]() |